روزی مجنون از روی سجاده مردی عبور کرد،
مرد نماز خود را شکست و به مجنون گفت:
مردک! در حال راز و نیاز با خدا بودم؛
برای چه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:
من عاشق بنده ی بودم و تو را ندیدم؛
تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟!!!
|
شهادت دهمین اختر تابناک امامت، امام هادی علیه السلام تسلیت باد زندگى ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام. شیخ در مصباح مىنویسد: روایتشده است که حضرت ابو الحسن على بن محمد عسکرى علیه السلام در روز ۲۷ ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مىگوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسکرى علیه السلام در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال ۲۱۴ هجرى دیده به دنیا گشود». کلینى در کافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال ۲۱۲ به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت کردهاند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال ۲۱۴ بوده است. در کشف الغمة نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد. شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یکى از قراى مدینه بود». نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشتهاند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت«صربا» بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یک از کتب لغت ذکر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریهاى است که موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا کرده است. امام هادى علیه السلام به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال ۲۵۴ هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندکى کمتر از چهل سال یا ۴۱ سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و ۳۳ سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته که این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کردهاند. آن امام علیه السلام دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین و معتز را درک کرد و در پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید. مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانهاش واقع در سر من راى به خاک سپرده شد.
مادر آن حضرت مادر آن حضرت کنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود. کنیه آن حضرت کنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مىخواندند. لقب آن حضرت ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوکل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مىکرد و به اصحابش مىفرمود از یاد کردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوکل، لقب خلیفه عباسى بود. نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت. در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکرى. وى معروف به عسکرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسکریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم که مىگفتند: محلهاى که على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساکن بودند، عسکر نامیده مىشد از این رو به هر یک از این دو امام عسکرى گفته مىشود». در نساب سمعانى است که عسکرى منسوب به عسکر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب که چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مىگرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مکان کرد و در آنجا کاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید که بدان سامرة و سامرا گفته مىشود. و از آنجا که پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسکر نیز مىخوانند. تاریخ این واقعه در سال ۲۲۱ هجرى بوده است. گفته سمعانى حاکى از آن است که عسکر نامى بوده که بر تمام سامرا اطلاق مىشده است. نقش انگشترى آن حضرت بنا بر قولى گفتهاند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه» و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه» بوده است. فرزندان آن حضرت آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن علیه السلام پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان کسى است که بعد از وفات برادرش، امام عسکرى علیه السلام ، ادعاى امامت کرد و به جعفر کذاب شهرت یافت. همچنین یک دختر از آن حضرت بر جاى ماند که نامش عایشه یا علیه بود. لیلة الرغائب اولین شب جمعه از ماه عظیم رجب را لیله الرغائب گویند که شبی با ارزش و با عظمت است و از دو جهت دارای اهمیت است : ۱٫ از این جهت که اصولاّ شب جمعه ،خود دارای ویژگی و ارزش خاصی است و اعمال عبادی فراوانی در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضی الحاجات است ۲٫ ماه رجب اولین ماه از ماه های حرام (ماه های حرام عبارتند از : رجب،ذی القعده،ذی الحجه،محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهی در این ماه در حال ریزش و نزول است به همین جهت این ماه را رجب الاصب گویند،چون “صب” به معنای رختن است .پس لیله الرغاب شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هر دو را در خود جمع نموده پس ارزشی دو چندان دارد . کلمة “رغائب” جمع “رغیبه” به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشند. بنابر بر معنای اول “لیلة الرغائب” یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند در این شب تمایل زیادی به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند. بنابر معنای دوم “لیله الرغاب” یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق،شایسته دریافت انعام وعطاوبخشش بی کرانه حق می گردند . “معنای و وجه نامگذاری “ایام البیض”:روزهای ۱۳و۱۴و۱۵ از هر ماه را ایام البیض می نامند و دربارهْ علت نامگذاری آن دو مطلب گفته شده است: الف: چون شب های این سه روز،دراثر کامل بودن و درخشندگی ماه،روشن و سفید است،روزهای این سه شب را ایام البیض یعنی روزهای سفید نامیده اند و در واقع یعنی روزهایی که شب هایی سفید و نورانی و درخشان دارد [ایام جمع یوم به معنای روز و بیض جمع ابیض به معنای سفید و درخشان است] ب: در روایتی از پیامبر بزرگوار اسلام (ص) آمده است: وقتی حضرت آدم (ع) دچار آن خطا که ترک اولی بود گردید،بدنش سیاه شد. سپس به دلش الهام گردید که این سه روز یعنی روزهای ۱۳و۱۴و۱۵ را روزه بگیرد . هر روز از این سه روز را که روزه گرفت،یک قسمت از بدنش سفید گردید،یعنی پس از سه روز تمام بدنش سفید گشت،به همین علت به این سه روز،روزهای سفید گفته شد. [رجوع کنید به کتاب: شرح لمعه،شهید ثانی،کتاب الصوم،روزه های مستحب] مطالب مرتبط :
+ نوشته شده در ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
شهادت دهمین اختر تابناک امامت، امام هادی علیه السلام تسلیت باد زندگى ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام. شیخ در مصباح مىنویسد: روایتشده است که حضرت ابو الحسن على بن محمد عسکرى علیه السلام در روز ۲۷ ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مىگوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسکرى علیه السلام در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال ۲۱۴ هجرى دیده به دنیا گشود». کلینى در کافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال ۲۱۲ به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت کردهاند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال ۲۱۴ بوده است. در کشف الغمة نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد. شیخ مفید گوید: «محل تولد آن حضرت در صریا، یکى از قراى مدینه بود». نگارنده: در بسیارى از نسخ جاى ولادت آن حضرت را همین قریه و با همین املا نوشتهاند و در برخى از نسخ ضبط آن به صورت«صربا» بوده است. البته نام چنین محلى نه در معجم البلدان و نه در هیچ یک از کتب لغت ذکر نشده است. تنها ابن شهر آشوب در مناقب، در بخش الجلاء و الشفاء، گفته است: صریا قریهاى است که موسى بن جعفر آن را به فاصله سه میلى از شهر مدینه بنا کرده است. امام هادى علیه السلام به قولى در بیست و پنجم جمادى الاخره و به قول دیگر، در سوم رجب و به دیگر قول در روز دوشنبه بیست و هفتم جمادى الاخره در نیمه روز و در سال ۲۵۴ هجرى، در شهر سامراء دیده از جهان فروبست. آن حضرت در روزگار خلافت معتز وفات یافت و بنابراین، عمر آن حضرت اندکى کمتر از چهل سال یا ۴۱ سال و شش و یا هفت ماه بوده است. از این مدت، شش سال و پنج ماه با پدرش و ۳۳ سال و چند ماه، به قولى نه ماه، پس از وى زیسته که این مدت را دوران امامت و خلافت آن حضرت محسوب کردهاند. آن امام علیه السلام دنباله خلافت معتصم و سپس خلافت واثق ، متوکل ، منتصر ، مستعین و معتز را درک کرد و در پایان حکومت معتمد، به شهادت رسید. مدت اقامت آن حضرت در سر من راى، بیست سال و چند ماه بود و پس از وفات، در خانهاش واقع در سر من راى به خاک سپرده شد.
مادر آن حضرت مادر آن حضرت کنیزى بود به نام سمانه مغربیه. و در مناقب است که مادرش معروف به سیده ام الفضل بود. کنیه آن حضرت کنیه وى ابو الحسن بود. برخى نیز وى را ابو الحسن ثالث مىخواندند. لقب آن حضرت ابن طلحه گوید: القاب آن حضرت عبارت بودند از: ناصح، متوکل، فتاح، نقى، مرتضى و مشهورترین القاب وى متوکل بود. اما آن حضرت این لقب را مخفى مىکرد و به اصحابش مىفرمود از یاد کردن وى با این لقب بپرهیزند. زیرا متوکل، لقب خلیفه عباسى بود. نگارنده: همچنین آن حضرت به دو لقب هادى و نقى نیز شهرت داشت. در مناقب در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت بودند از: نجیب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکرى. وى معروف به عسکرى بود و خود و فرزند بزرگوارش به عسکریین معروفیت دارند. شیخ صدوق در علل الشرایع و معانى الاخبار گوید: از استادان خود رضى الله عنهم، شنیدم که مىگفتند: محلهاى که على بن محمد و حسن بن على علیهما السلام در آن در سر من راى ساکن بودند، عسکر نامیده مىشد از این رو به هر یک از این دو امام عسکرى گفته مىشود». در نساب سمعانى است که عسکرى منسوب به عسکر در سر من راى است. سر من راى را معتصم بنا نهاد. بدین ترتیب که چون شمار سپاهیانش بسیار شد و بغداد براى آنها تنگ بود و مردم مورد آزار و اذیت قرار مىگرفتند، همراه با سپاهیانش بدین موضع نقل مکان کرد و در آنجا کاخى زیبا ساخت و آن را سر من راى نامید که بدان سامرة و سامرا گفته مىشود. و از آنجا که پادگان نظامى معتصم در این شهر جاى گیر شد، آن را عسکر نیز مىخوانند. تاریخ این واقعه در سال ۲۲۱ هجرى بوده است. گفته سمعانى حاکى از آن است که عسکر نامى بوده که بر تمام سامرا اطلاق مىشده است. نقش انگشترى آن حضرت بنا بر قولى گفتهاند نقش انگشترى آن حضرت عبارت: «حفظ العهود من اخلاق المعبود» بوده است. همچنین طبق قولى دیگر نقش انگشترى وى عبارت: «الله ربى و هو عصمتى من خلقه» و مطابق نظر برخى دیگر عبارت: «من عصى هواه بلغ مناه» بوده است. فرزندان آن حضرت آن حضرت چهار پسر به نامهاى: ابو محمد حسن، حسین، محمد و جعفر داشت. از این میان حسن علیه السلام پس از وى به امامت رسید و حسین و محمد در زمان حیات آن امام از دنیا رفتند و جعفر نیز همان کسى است که بعد از وفات برادرش، امام عسکرى علیه السلام ، ادعاى امامت کرد و به جعفر کذاب شهرت یافت. همچنین یک دختر از آن حضرت بر جاى ماند که نامش عایشه یا علیه بود. لیلة الرغائب اولین شب جمعه از ماه عظیم رجب را لیله الرغائب گویند که شبی با ارزش و با عظمت است و از دو جهت دارای اهمیت است : ۱٫ از این جهت که اصولاّ شب جمعه ،خود دارای ویژگی و ارزش خاصی است و اعمال عبادی فراوانی در آن وارد شده و زمان عبادت و مناجات و عرض حاجات با قاضی الحاجات است ۲٫ ماه رجب اولین ماه از ماه های حرام (ماه های حرام عبارتند از : رجب،ذی القعده،ذی الحجه،محرم) و ماه خدا و هنگام عبادت و دعا و استغفار است و رحمت الهی در این ماه در حال ریزش و نزول است به همین جهت این ماه را رجب الاصب گویند،چون “صب” به معنای رختن است .پس لیله الرغاب شرافت و ارزش شب جمعه و ماه رجب هر دو را در خود جمع نموده پس ارزشی دو چندان دارد . کلمة “رغائب” جمع “رغیبه” به معنای چیزی که مورد رغبت و میل است و نیز به معنای عطا و بخشش فراوان می باشند. بنابر بر معنای اول “لیلة الرغائب” یعنی شبی که میل و توجه به عبادت و بندگی در آن فراوان است و بندگان خوب و شایسته خداوند در این شب تمایل زیادی به رفتن به در خانه خداوند و ارتباط و انس با معبود خویش دارند. بنابر معنای دوم “لیله الرغاب” یعنی شبی که در آن عطاء و بخشش خداوند فراوان است و بندگان مخلص خداوند با رو آوردن به بارگاه قدس ربوبی و خاکساری در برابر عظمت حق،شایسته دریافت انعام وعطاوبخشش بی کرانه حق می گردند . “معنای و وجه نامگذاری “ایام البیض”:روزهای ۱۳و۱۴و۱۵ از هر ماه را ایام البیض می نامند و دربارهْ علت نامگذاری آن دو مطلب گفته شده است: الف: چون شب های این سه روز،دراثر کامل بودن و درخشندگی ماه،روشن و سفید است،روزهای این سه شب را ایام البیض یعنی روزهای سفید نامیده اند و در واقع یعنی روزهایی که شب هایی سفید و نورانی و درخشان دارد [ایام جمع یوم به معنای روز و بیض جمع ابیض به معنای سفید و درخشان است] ب: در روایتی از پیامبر بزرگوار اسلام (ص) آمده است: وقتی حضرت آدم (ع) دچار آن خطا که ترک اولی بود گردید،بدنش سیاه شد. سپس به دلش الهام گردید که این سه روز یعنی روزهای ۱۳و۱۴و۱۵ را روزه بگیرد . هر روز از این سه روز را که روزه گرفت،یک قسمت از بدنش سفید گردید،یعنی پس از سه روز تمام بدنش سفید گشت،به همین علت به این سه روز،روزهای سفید گفته شد. [رجوع کنید به کتاب: شرح لمعه،شهید ثانی،کتاب الصوم،روزه های مستحب] مطالب مرتبط :
+ نوشته شده در ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
+ نوشته شده در ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
آیتالله جعفر سبحانی با صدور بیانیهای، ضمن محکومیت اقامات ضد دینی دولت آذربایجان، خواستار واکنش مسلمانان به این اقدامات شد. ![]() متن پیام آیتالله سبحانی به این شرح است: اطلاع یافتیم که دولت جمهوری آذربایجان میزبان مسابقه بینالمللی آواز "یوروویژن" است که در این مسابقه، رژه همجنس بازان نیز برگزار میشود. خاطر شریف و کلیه مسلمانان منطقه را بدین نکته جلب مینمایم که مسئولان کشور جمهوری آذبایجان، کرامت انسانی را از دست داده و میخواهند از عمل قوم لوط ترویج کنند و نشانه سقوط آنان، این است که از افکار اکثریت مردم مسلمان آذربایجان فاصله گرفته و در منجلاب افکار غربیان، فرور رفتهاند و هدف آنان این است که با تحمیل فرهنگهای منحیط، فرهنگ و ایمان اسلامی مردم منطقه را از بین ببرند چون تنها سد میان آنان و آزمندیهایشان، ایمان و اسلام مردم جمهوری آذربایجان است. وظیفه اسلامی و اخلاقی ایجاب میکند که مسلمانان با اجتماعات سالم و سازنده خود به هر نحوی شده اجازه ندهند چنین لکه ننگی در منطقه ظاهر شود و کشور آنان را بدنام کند و بدانند که از عالم بالا چنین گروه منحط سنگباران شده و در اندک زمانی نابود میشوند. ومکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین، جعفر سبحانی
+ نوشته شده در ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
به یاد ماندنیترین جمله حضرت آیتالله خامنهای در سال ۱۳۹۰ از نظر کاربران سایت اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب انتخاب شد.
جدول ۱۰ جملهی اول محبوب کاربران به شرح زیر است:
+ نوشته شده در ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
شعر ی برای امام هادی علیه السلام
از شاعر اهل بیت علیهم السلام استاد مسعود نوروزی راهی : ********** هرگز نبوده ایم بجز خاک پای تو دل مبتلا نبوده مگر مبتلای تو ای راز عشق سینه اسرار باز کن اشکیم ما و همسفر گریه های تو دل های ما که راه به هم دارد این همه با هم شکسته ایم دل و جان فدای تو ملک کبیر عشق که ویران نمی شود بالاتر از مناره و گنبد ، همای تو رحمی به این دلم کن و بالی بده که ما عاشق نمی شویم مگر در هوای تو شاهین پرش شکست و به اوجت نمی رسد آری حکایتیست به ارض و سمای تو وقتی که دین عشق سزاوار عاشقیست مرتد شود کسی که کند ناسزای تو گویا که این تقاص نقی بودن شماست ناپاک آن دلی که نگوید ثنای تو از سامری امید به غیر از خُوار نیست موسی ظهور می کند از سامرای تو شاه جهان اگر که شوم هم دوباره باز آیم به سامرای تو باشم گدای تو دنیا دو راهی است و شما هادی منید دنیا دو روز با دو قدم رد پای تو من راهی ام سفر به سفرنامه اش خوش است یک دفتر پر از غزلم من برای تو
+ نوشته شده در ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
![]()
+ نوشته شده در ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
![]()
+ نوشته شده در ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
امام هادی النقی(ع)-محکومیت توهین ها با گرد ستم سپیده همدم نشود این آینـۀ زلال مبهم نشود صد بار اگر حُرمت و قدرت شکنند از منزلت تو ذرهّ ای کم نشود ××× دل را غم تو دوباره خونین کرده است بر دشمن تو فاطمه نفرین کرده است ای رهبر و مقتدای ما، هادیِ دین بیزارم از آنکه بر تو توهین کرده است ×××
+ نوشته شده در ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
+ نوشته شده در ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
شنیده میشود از آسمان صدایی که... کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ... نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که... نوشت نام تو را، نام آشنایی که - پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد دلیل خلق زمین و زمان معین شد نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است غزل قصیدهی نابی که در ازل گفته است نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد ز درک خاک مقام فراتری دارد خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد درون خانه بهشت معطری دارد پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت برای وصف تو از عرش واژه بر میداشت چرا که روی زمین واژهی وزینی نیست و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست و جای صحبت این شاعر زمینی نیست و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست خدا فراتر از این واژهها کشیده تو را گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را که گرد چادر تو آسمان طواف کند و زیر سایهی آن کعبه اعتکاف کند ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند که این شکوه جهان را پر از عفاف کند کتاب زندگیات را مرور باید کرد مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود و وصف مردمش الهاکمالتکاثر بود درون خانهی تو نان فقر آجر بود شبیه شعب ابیطالب از خدا پر بود بهشت عالم بالا برایت آماده است حصیر خانهی مولا به پایت افتاده است به حکم عشق بنا شد در آسمان علی علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی چه عاشقانه همه عمر مهربان علی! به نان خشک علی ساختی، به جان علی از آسمان نگاهت ستاره میخواهم اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم- به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم شکسته آمدهام تا شکسته بنویسم و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم به شعر از نفس افتاده جان تازه بده و مادری کن و این بار هم اجازه بده به افتخار بگوییم از تبار توایم هنوز هم که هنوز است بیقرار توایم اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم فضای سینه پر از عشق بیکرانهی توست
+ نوشته شده در ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
+ نوشته شده در ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
روزی مجنون از روی سجاده مردی عبور کرد، مرد نماز خود را شکست و به مجنون گفت: مردک! در حال راز و نیاز با خدا بودم؛ برای چه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق بنده ی بودم و تو را ندیدم؛ تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟!!!
+ نوشته شده در ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست شمع می پرسد زپروانه گل نرگس کجاست در عزای مادرت یا بن الحسن یکدم بیا تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست...
+ نوشته شده در ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
«شهید على صیاد شیرازى» بزرگ مرد جبهه و جنگ، مرد روزهاى حماسه و خون با حضور در تمام صحنه ها تلاش کرد تا بتواند سربازان وفادار و متعهدى را بپرورد. وى در تمام دوران خدمت خود از هیچ تلاشى دریغ نکرد و همواره در راه پایدارى و حفظ نجات دین و میهن از زندگى و جان خود مایه گذاشت. این بزرگمرد در طول دوران خدمت خود، پیش ازانقلاب اسلامى، نتوانست نابسامانى ها و بى بندوبارى موجود را تحمل کند و بر علیه رژیم دست به مبارزات گوناگون زد.
+ نوشته شده در ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
یومالله 12 فروردین ثبت برگ زرینی دیگر بر تارک درخشان و تابناک مجاهدتهای استقلالطلبانه و آزادی خواهانه تاریخ بشری است که میتوان به جرأت آن را در تاریخ معاصر، بینظیر دانست به طوری که تا هم اکنون هیچ رفراندومی در این سطح و با این گستردگی و اهمیت در یک کشور اتفاق نیفتاده است. دوستان عزیز، روز جمهوری اسلامی بر شما مبارک
+ نوشته شده در ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی مبارک باد.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به مناسبت حلول سال ۹۱، مجاهدت اقتصادی و حضور جهادگونه ملت ایران در عرصه های اقتصادی را یک ضرورت دانستند و خاطر نشان کردند: بخش مهمی از جهاد اقتصادی مسئله ى تولید ملی است که اگر ملت با همت، عزم و آگاهی و با همراهی برنامه ریزی درست مسئولان بتواند مشکل تولید داخلی را حل کند بدون تردید بر چالشهایی که دشمن ایجاد می کند غلبه خواهد کرد.ایشان با دعوت از همه دست اندرکاران اقتصادی و آحاد ملت برای حرکت به سوی رونق تولید داخلی در سال جدید تولیدملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی را به عنوان شعار سال ۹۱ معرفی کردند.متن پیام به شرح زیر است:بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
+ نوشته شده در ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
و این بحر طویل است...
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی... زمستان ۸۶ / سوم محرم
+ نوشته شده در ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را آب روشن شد وعکس قمر افتاد درآب ماه می خواست که مهتاب کند دریا را تشنه می خواست ببیند لب اورا دریا پس ننوشید که سیراب کند دریا را کوفه شد علقمه،شق القمری دیگر دید ماه افتاد که محراب کند دریا را تا خجالت بکشد سرخ شود چهره ی آب زخم می خورد که خوناب کند دریا را ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس تا درآغوش خودش خواب کند دریا را آب مهریه ی گل بود و الا خورشید در توان داشت که مرداب کند دریا را کاش روی دل خشکیده ی ما آن ساقی عکسی از چشم خودش قاب کند دریا را روی دست تو ندیده ست کسی دریا دل چون خدا خواست که نایاب کند دریا را
+ نوشته شده در ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
عشق حسین (ع) تقدیم به پیشگاه مقدس سرحلقه ی عاشقان خدایی حضرت ابا عبدلله الحسین علیه السلام
خورشید تمام کائنات است حسین گلبارش ابر برکات است حسین والله که آیینه ی ذات احد است عشق دو جهان رمز نجات است حسین سرخی شفق شکفته از « خون حسین» یعنی که قتیل العبرات است حسین بی نام خدایی اش ، زمان پژمرده است سرچشمه ی جوشان حیات است حسین محبوب خدا ،عصاره ی اسلام است مفهوم سلام و صلوات است حسین جاریست به لبهای غزل عشق حسین آیینه ی میزان صراط است حسین با یک نگهش هر گنهی محو شود سرفصل کتاب حسنات است حسین بنگر به شکوه نام ثارالهی اش هم خون خدا، خدا صفات است حسین با شوق دگر قنبر ثانی گوید: خورشید تمام کائنات است حسین ![]()
+ نوشته شده در ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
سلام دوست عزيز.به محفل دلسوختگان خوش امديد. اگه از زحمات نا چيز من براي اين وبلاگ خوشتون اومد منو از دعاي خيرتون بي نصيب نذارين. اميدوارم زندگي بر كامتان گردد. ضمنا نظرات قشنگتون را هم بر بنده حقير ارزاني داريد.با تشكر از حضور مهربانتان
+ نوشته شده در ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
عاقبت آتش زدن قرآن(بدون شرح)![]() منبع: سایت الف
البته این نکته قابل توجه است که ما با مردم آمریکا مشکلی نداریم بلکه حرف ما با دولت آمریکا و افراطی هایی هست که به دین مقدس اسلام بی حرمتی کرده اند که قطعا خود در آتش عمل خود خواهند سوخت.
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
+ نوشته شده در ساعت 2:18 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
توصیه آیت الله بهجت(ره) درباره همسر و فرزندانگفتارهایی از مرتضی آقا تهرانی ![]() محبّت از امور جایگزین ناپذیر است. چند وقت پیش یك نامهای را دریافت كردم که دختر خانمی نوشته بود، من غبطه میخورم به دختر خاله ام كه میبینم پدرش او را میبوسد. دوستش دارد، محبّتش میكند. امّا دریغ از یك بوسهای كه بابای ما به ما داشته باشد.
رسیدگی به همسر و فرزندان:یكی از توصیههایی كه حضرت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه) داشتند این بود كه میفرمودند: به خانه كه میرسید كتابها را بگذارید پشت در ولی مواظب باشید که ندزدند! یعنی طوری نشود كه وقتی به خانه میروید، تازه بخواهید چیزی بنویسید و کتابی بخوانید و بند كتاب و كامپیوتر و ... بشوید؛ اشتباه است، دیگر الآن باید یك وقتی را بگذارید برای زن و فرزند و اهل خانه.
تنظیم برنامه:عمرتان را به سه 8 ساعت تقسیم کنید: 8 ساعت كار و تلاش؛ كه كار و تلاش ماها درسخوندن و درس دادن است. در هر حال، 8 ساعت بیرون درست كارکردن است. 8 ساعت هم برای خواب و استراحت؛ و 8 ساعت هم برای لذتهای حلال، تفكر و عبادت، كارهای شخصی و... روزی حضرت ایشان برنامه بنده را تقریر كرده و فرمودند: "شما سحر از خانه میآیی بیرون و به نماز و حرم میروی، و برمیگردی خانه و صبحانه می خوری و بعد سر درس و كار تا ظهر؛ ظهر هم نماز خوانده و برمیگردی منزل ناهار را میخوری؛ اگر وقت خواب باشد نیمساعت هم میخوابی، بعد دو مرتبه میروی بیرون سركار و درس تا غروب، غروب هم نماز را میخوانی." تازه بعدش ما میرفتیم كتابخانه و گاهی اوقات درسهای فوقالعاده میرفتیم، حدود ساعت 10 به خانه برمیگشتیم.
آیت الله بهجت (ره) میفرمودند كه "برای چی وقتی میآیی خانه و زن و بچّه میآیند دور و برتان، تازه كتاب باز میكنید و میگویید میخواهم اینها را كه صبح تا حالا خواندم مطالعه كنم؟ چون فردا میخواهم آن درس را مباحثه كنم؟ باید طوری برنامهریزی كنید كه وقت زن و بچّه ضایع نشود و به آن ها هم برسید. اهل خانواده هم حقوقی دارند. بالأخره زن و بچه و حتّی خود آدم نیازهایی دارد که اگر لذّتهای حلال نباشد همان عبادتش هم با نشاط نیست، درس خواندنش هم نشاط چندانی ندارد."
معمولاً امثال ماها كمتر به این امر توجه میكنیم، زن و بچّه را رها میكنیم به حال خودشان، و خودمان را مدیون اینها میكنیم. نباید غافل شد از این كه اگر پول کمتر باشد، زندگی می گذرد؛ ولی زن، دختر و پسر آدم، كمبود محبّت را از کجا جبران کنند؟ در خانه چه کسی را باید بزند و بگوید محبّت میخواهم؟ اگر مابه موقع و اندازه به زن و فرزندان محبّت ابراز نداریم، باید عوارض پس از آن را پذیرا باشیم. پول و امور مادی را می توان از خویشان، صندوق و یا کسی قرض گرفت، امّا محبّت را هیچ کس جز مرد و زن نسبت به فرزندان و مرد نسبت به همسر نمی تواند جبران کند. پس باید آدم مواظب باشد كه حق همسر و فرزندانش بخاطر این كه چیزی را کسب و یا جبران كند، ضایع نسازد. محبّت از امور جایگزین ناپذیر است. چند وقت پیش یك نامهای را دریافت كردم که دختر خانمی نوشته بود، من غبطه میخورم به دختر خاله ام كه میبینم پدرش او را میبوسد. دوستش دارد، محبّتش میكند. امّا دریغ از یك بوسهای كه بابای ما به ما داشته باشد. تنها حواس او به رفتار ما در منزل معطوف است. او همه ما را خسته کرده و پیوسته می گوید بکن! نکن!... این چیزی بود كه ما از استاد گرامی حضرت آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) یاد گرفتیم كه باید نسبت به خانه و خانواده بسیار اهمیّت داد و مواظبت كرد كه حق بچهها بخاطر دیگران، یا كتاب و درس ضایع نشود.
+ نوشته شده در ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
![]()
+ نوشته شده در ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
رمضان ماه عترت و قرآن
رمضان شهر عشق و عرفان است * * * رمضان بحر فيض و احسان است رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن * * * گــــاه تــــجديد عهد و پيمان است رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور * * * در گذرگاه هــر مــــسلمــان است رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان * * * در شبــستان قلــب انـسان است مـــاه تــحكــيــم آشنـــايــــي هـــا * * * مــاه تعــطيل قــهر و حرمان است مـــاه شـــب زنــده داري عـشــاق * * * مــاه بــيــدار بــاش وجــدان است مـــاه اشــك و خـروش و ناله و آه * * * راه برگــشت هــر پــشيمان است مــــاه آســـايــش قــلــوب بــشــر * * * مــاه پــالايــش تـــن و جــان است مــــاه تــسليــم در بــــر خـــالـــق * * * مــاه تــمريــن كــار نــيـكــان است رمضــان چــشمــه عـطــاي خـــدا * * * ماه عفو و گذشت و غفــران است رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا * * * بهــر گــم گـشتگان حـيــران است رمــضــان شــاخساري از طــوبـي * * * غرفه اي از بــهشـت رضوان است رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...) * * * جلــوگاه (رحيـم) و (رحمان) است مــاه تـــحصيــل دانــش و تــقــوي * * * گــاه تــطهـيــر و راه ايــمـان است مــــاه اكـــرام عـــتــرت و قـــــرآن * * * مــــاه اطفــــاء نــــار نــيــران است عيــــد مســعــود زاد روز حــســن * * * روز پــر فــيــض نــيــمــه آن است شــب قــدرش ســلام بــر مــهدي * * * تــا بــه فـجرش كه نور باران است مـــغــرب آفــتــاب عــمــر عــلـــي * * * مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است در چــنين مه كه انس و جان يارب * * * بر سر سفــره تــو مــهــمـان است نظـــري ســوي دردمنــدان كــــن * * * اي كــه نــامـت شفا و درمان است بــــارالــها بــــه درگــه كــــرمـــت * * * سائــل خــستــه دل فـراوان است كشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد * * * بس كــه پــر لاله خــاك ايران است اي خــــــدا آرزوي ايــــــن امـــــت * * * جشــن پــيــروزي شــهيــدان است واي بــر حـال آن كسي كه حسان * * * خــصــم قــرآن و يـار شيطان است
+ نوشته شده در ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
اعر بسیجی كه لقب آزاده گرفت
در روز سوم خردادماه كه یادآور حماسه آزادسازی شهر حماسه و ایثار خرمشهر است ، یكی از حماسه سرایان بنام كشورمان از این جهان خاكی پركشید. شاعری كه دل در گرو یاران حماسه ساز داشت. ![]() «محمدرضا آقاسی »، شاعری بود كه یك عمر در راه اشاعه فرهنگ حماسه و شهادت به خلق سروده های ماندگار پرداخت و زمانی كه چهره در نقاب خاك كشید، روح بزرگش چه زیبا توصیه خود را از پیام رهبر فرزانه انقلاب اسلامی دریافت كرد و آن اینكه آقاسی شاعر آزاده و بسیجی بود كه شعر روان و با مضمون و خوش ساختش ، نمایشگر دل پاك و احساسات صادق و هنر خودجوشش بود.
بی گمان شعر آقاسی ، آغازگر حركتی نو و پویا در شعر معاصر مذهبی و انقلابی است كه روح حماسه را در بندبند خود تنیده است . از این روی می توان به مجموعه اشعار او به منزله اسناد ماندگاری در پرونده شعر مذهبی و دفاع مقدس نگریست . رهبر معظم انقلاب در بخشی از پیام تسلیت خود شعر آقاسی را دارای جایگاه ویژه ای در ادبیات معاصر دانست.
از آقاسی در حال حاضر كتاب شعری به یادگار مانده است ولی اشعار فراوانی سروده كه در صورت جمع آوری و انتشار آنها جامعه ادبی كشور شاهد برخورداری از یك مجموعه بی نظیر در زمینه شعر مذهبی و انقلابی خواهد بود.
از ویژگی های عمده شعر آقاسی روانی و خوش حالت و خوش ساخت بودن ساختار روایی آن است . همین ها به شعر او ویژگی منحصر به فردی داده است.
مضمون در شعر او حرف اول را می زند و بیشتر زبان حماسی او در بیان مفاهیم مذهبی نمود دارد.
آزادگی او به شعر و سخنش ابعادی بیش از گنجایش قالب های رایج شعری داده است . بنابر این در اشعار او نمی توان به دنبال نمودهای ساختاری گشت ؛ چرا كه توجه عمده او بیش از صورت ساختاری اشعارش در بندبند مضمون شعرهایش نهفته است.
تجلیل رهبر انقلاب از شاعر آزاده یك بار دیگر این نكته را به اثبات می رساند كه هرگاه شاعری از روح آزادگی برخودار باشد و در قید و بند زر و زور و تزویر قدرتمندان و مادیگران نباشد و این بلندی روح را در اشعار خود نمود و به تصویر بكشد از نگاه تیزبین فرزانگان زمانه به دور نمی ماند.
+ نوشته شده در ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
حضرت زهرا علیهاالسلام از منظر امیرالمومنین
![]() منزلت و جایگاه رفیع حضرت زهرا علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام نشانگر اوج شخصیت زن در نگاه اوست، یك زن میتواند چنان بالا رود كه مایه مباهات و افتخار امام (علیه السلام) گردد. اگرچه بیان عظمت مقام حضرت فاطمه علیهاالسلام در نزد حضرت علی علیه السلام خود تحقیق مستقلی میطلبد لكن در اینجا فهرستوار، به ذكر پارهای از موارد، پرداخته شده تا بیانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد.
مباهات حضرت علی به همسری فاطمه علیهماالسلام شخصیت بزرگی چون علی علیه السلام به همسری فاطمه علیهاالسلام افتخار میكند و همسری با او را برای خود فضیلت و ملاك برتری بر دیگران و شایستگی پذیرش مسئولیتهای سنگینی چون رهبری جهان اسلام میداند. برخی از موارد كه حضرت برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری فاطمه علیهاالسلام استناد فرمودهاند عبارت است از: * در پاسخ نامهای به معاویه از جمله فضیلتها و امتیازهایی كه حضرت به آن اشاره میفرمایند این است كه «بهترین زنان جهان از ماست و حمالة الحطب و هیزم كش دوزخیان از شماست.»(1) حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاویه مینویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهرهای چون من دارا هستید.»
* در جریان شورای شش نفره كه خلیفه دوم برای جانشینی وی را تعیین كرده بود حضرت خطاب به سایر اعضا فرمود: «آیا در بین شما به جز من كسی هست كه همسرش بانوی زنان جهان باشد؟» همگی پاسخ دادند: نه.(2)
* حضرت علی علیه السلام در ضمن پاسخ به نامه دیگر معاویه مینویسد: «دختر پیامبر صلی الله علیه و آله همسر من است كه گوشت او با خون و گوشت من در هم آمیخته است. نوادگان حضرت احمد(صلی الله علیه و آله)، فرزندان من از فاطمه علیهاالسلام هستند، كدامیك از شما سهم و بهرهای چون من دارا هستید.»(3)
* در جریان سقیفه حضرت ضمن برشمردن فضایل و كمالات خویش و این كه باید بعد از پیامبر، او رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهدهدار شود به ابوبكر فرمود: «تو را به خدا سوگند میدهم! آیا آن كس كه رسول خدا او را برای همسری دخترش برگزید و فرمود خداوند او را به همسری تو [علی] در آورد من هستم یا تو؟ ابوبكر پاسخ داد: تو هستی.(4)
فاطمه ركن علی است از مقامات ممتازی كه مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه علیهاالسلام میباشد ركن بودن برای علی است. در حدیثی میخوانیم پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمودند: «سلام علیك یا ابا الریحانتین، فعن قلیل ذهب ركناك.» (5) چه تعبیر لطیف و زیبایی همان تعبیر حضرت علی علیه السلام در مورد زن كه فرمودند زن ریحانه است. پیامبر نیز فرمودند: «سلام بر تو ای پدر دو گل [زینب و ام كلثوم] به زودی دو ركن تو از دست میروند.» حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:«بِمَنِ العَزاء یا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزی فَفیم العَزاء من بعدك؟»؛ به چه چیزی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو به چه چیزی آرامش یابم؟ علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «این یكی از دو ركن بود» و بعد از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند:« این ركن دیگر است.»
مددكار اطاعت الهی انبیاء و پیشوایان معصوم تنها راه سعادت و خوشبختی انسانها را پیروی از دستورات الهی میدانستند و از این رو بهترین همكار و دوست برای آنان كسی بود كه در این راستا به آنها كمك كند. میخوانیم علی علیه السلام در پاسخ پیامبر كه سؤال كردند:« همسرت را چگونه یافتی؟» گفتند:« بهترین یاور در راه اطاعت از خداوند.»(6)
تمسك علی علیه السلام به كلام زهرا علیهاالسلام حضرت در حدیث اربع مائة بعد از این كه فرمودند در مراسم تجهیز مردهها گفتار خوب داشته باشید چنین ادامه دادند: «فان بنت محمد صلی الله علیه و آله لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنیهاشم، قالت: دعوا التعداد و علیكم بالدعا.» حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از ارتحال رسول اكرم صلی الله علیه و آله به زنان بنیهاشم كه او را یاری میكردند و زینتها را رها كرده و لباس سوگ در بر نمودهاند، فرمود:«این حالت را رها كنید و بر شماست كه دعا و نیایش نمایید.»(7) هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ میگوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامیتر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمیتواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمیتواند جایگزین آن شود.» با این كه حضرت علی علیه السلام معصوم بوده و تمام گفتههای او حجت است ولی برای تثبیت مطلب به سخن زهرا علیهاالسلام تمسك میكند. این نشانگر عصمت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام بوده و این كه تمام رفتار، گفتار و نوشتار او حجت است و از این جهت فرقی بین زن و مرد نیست.
تنها تسلی بخش علی علیه السلام حضرت بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند: «بِمَنِ العَزاءُ یا بِنتَ مُحمَد؟ كُنتُ بِكِ اَتَعزی فَفیمَ العَزاء مِن بَعدِكِ؟» (8)؛ با چه کسی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو با چه کسی آرامش یابم؟
غضب خداوند به غضب فاطمه علیهاالسلام حضرت علی علیه السلام از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل نموده كه ایشان فرمودند: «انَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَیَغضِبُ لِغَضِبِ فاطِمَه وَ یَرضی لِرِضاها»(9)؛ خداوند عزوجل به خاطر خشم فاطمه، خشمگین؛ و برای خشنودی و رضایت فاطمه راضی میشود. «خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چارهای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت مینماید و هیچ گاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمم بیخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهای بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… و در حدیث دیگر خطاب به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: « انَّ اللهَ لَیَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَ یَرضی لِرِضاكِ»(10)؛ خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودی تو، خشنود میشود.
برگزیده پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام در مصیبت حضرت زهرا علیهاالسلام خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «قل یا رسول الله عن صفیتك صبری»؛ « یعنی این صفیه توست، بانویی كه صفوه تو، مصطفی و برگزیده توست رحلت كرده و صبر فقدانش برای من دشوار است.»(11)
تكرار مصیبت فقدان پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام ارتحال بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه و بیان وصایا و حلالیت ایشان حضرت در پاسخ میگوید: « پناه به خدا، تو داناتر و پرهیزكارتر و گرامیتر و نیكوكارتر از آنی كه به جهت مخالفت كردنت با خود، تو را مورد نكوهش قرار دهم. دوری از تو و احساس فقدانت بر من گران خواهد بود، ولی گریزی از آن نیست. به خدا قسم با رفتنت مصیبت رسول خدا را بر من تازه نمودی، یقینا مصیبت تو بزرگ است مصیبتی كه هیچ چیز و هیچ كس نمیتواند به انسان دلداری دهد و هیچ چیز نمیتواند جایگزین آن شود.»(12)
مقدم نمودن خواست فاطمه برخواست خویش در هنگام وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ امام به ایشان و گریستن هر دو، سپس امام سر مبارك فاطمه علیهاالسلام را به سینه چسباند و گفت:«هر چه میخواهی وصیت كن، یقینا به عهد خود وفا كرده، هر چه فرمان دهی انجام میدهم و فرمان تو را بر نظر و خواست خویش مقدم میدارم.» (13)
پایان شكیبایی علی علیه السلام علی علیه السلام كه اسوه صبر و استقامت است اما در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام تاثر و تالم خود را چگونه اظهار میدارد، تا آنجا كه بعد از دفن همسر گرامیش در حالی كه حزن و اندوه تمام وجود او را فرا گرفته بود خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت: «خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به رسول خدا بپیوندد، پس از او شكیبایی من به پایان رسیده و خویشتنداری از دست رفته، اما آنچنان كه در جدایی تو صبر كردم در مرگ دخترت نیز جز صبر چارهای ندارم شكیبایی بر من سخت است. پس از او آسمان و زمین در نظرم زشت مینماید و هیچ گاه اندوه دلم نمیگشاید. چشمم بیخواب، و دل از سوز غم سوزان است. تا خداوند مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهای بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید و چه زود جمع ما را به پریشانی كشانید… اگر بیم چیرگی ستمكاران نبود، برای همیشه اینجا [كنار قبر زهرا(علیهاالسلام)] میماندم و در این مصیبت بزرگ چون مادر فرزند مرده، اشک از دیدگانم میراندم.»(14)
+ نوشته شده در ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
لحظات وداع حضرت فاطمه علیهاالسلامدر اوراق تاریخ
![]() در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن میپردازیم. سلیم بن قیس میگوید: از ابنعباس شنیدم كه میگفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علیعلیه السلام را طلبید و فرمود: "وصیت میكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند. پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم." پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار. چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمیكنید، والله كه میروم او را از قبر در آورم و بر او نماز میكنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمیرسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را میكند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: میخواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم. گفت: مرا بر هر کاری میخواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی میكرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا میترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنهای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد. علامه مجلسی مینویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه میباشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفتهاند، و احادیث معتبر دلالت میكند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود. همچنین شیخ صدوق روایت كرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود: ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت میكنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه میخواهی بگو، فرمود: وصیتهای من اول آن است كه امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی كه تربیت كننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائكه برای من تصویر كردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما كه چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را كه ملائكه از جانب حق تعالی برای او وصف كرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است كه در هر ساعت از شب و روز كه وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن كنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا كه بر من ستم كردهاند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم كرد.
![]() پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تكفین آن حضرت گردید. پس از آن كه از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن كرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن كه در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن كردند...(علل الشرایع؛185) علامه مجلسی مینویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه میباشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز كمتر نگفتهاند، و احادیث معتبر دلالت میكند بر آن كه بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در كتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت كرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49) اكثر علمای امامیه گفتهاند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت میكند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است. در روز وفات آن حضرت نیز اختلاف نظر بسیار است، اكثر علمای امامیه گفتهاند در روز سوّم جمادی الاول واقع شد. همچنین در سن شریف حضرت فاطمه علیهاالسلام در وقت وفات، اختلاف نظر بسیار است، اكثر روایات معتبر دلالت میكند بر آن كه سن شریف آن بانو علیهاالسلام در آن وقت، هیجده سال بوده، و قول صحیح و مشهور میان علمای امامیه همین قول است. در كتاب روضة الواعظین روایت كردهاند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت میكنم به چیزی چند كه در خاطر دارم. چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانههای مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه میكردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را میكشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیدهها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنیهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است. حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود: هر چه میخواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل میآورم و امر تو را بر امر خود اختیار میكنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت میكنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت میكنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیدهها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151) ابن شهرآشوب و دیگران روایت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد. در كشف الغمّه روایت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامههای نو طلبید، پوشید و فرمود: ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامهای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیدهام. اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را میبوسید و میگفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان. مفضّل از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمیدهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد. در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را میبوسید و میگفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و میبوسید و میگفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم. پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیدهاید و از شوق ملاقات او گریان گردیدهاید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122) چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانههای مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه میكردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را میكشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیدهها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنیهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت كه ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام كدام است.
![]() به روایتی دیگر چهل قبر دیگر را آب پاشیدند كه قبر آن حضرت مشخص نباشد و به روایت دیگر قبر آن حضرت را با زمین هموار كرد كه علامت قبر معلوم نباشد؛ این کارها برای آن بود كه موضع قبر آن حضرت را ندانند و بر قبر ایشان نماز نخوانند و خیال نبش قبر آن را به خاطر نگذرانند.(روضة الواعظین؛151) به این سبب در مورد محل قبر آن بانو علیهاالسلام اختلاف نظر واقع شده است: بعضی گفتهاند در بقیع نزدیك قبور ائمه بقیع است و بعضی گفتهاند میان قبر حضرت رسالت و منبر آن حضرت دفن شده است، زیرا كه حضرت فرمود: میان منبر و قبر من باغی از باغهای بهشت است و منبر من بر دری از درهای بهشت است. اصّح آن است كه آن حضرت را در خانه خود دفن كردند، چنانچه روایت صحیح بر آن دلالت میكند. ابن شهرآشوب و دیگران روایت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.(مناقب ابن شهر آشوب؛ 3/414 با كمی اختلاف.) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. مفضّل از حضرت صادق علیهالسلام سؤال نمود: فاطمه علیهاالسلام را چه كسی غسل داد؟ حضرت فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام غسل داد؛ زیرا كه فاطمه، صدیقه و معصومه بود، و معصوم را به غیر از معصوم غسل نمیدهد، چنانچه مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(علل الشرایع؛ ص184) از حضرت صادق علیهالسلام پرسیدند: به چه سبب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام را در شب دفن نمود؟ حضرت فرمود: برای آن كه فاطمه علیهاالسلام وصیّت كرده بود كه آن دو مرد اعرابی كه هرگز ایمان به خدا و رسول نیاورده بودند، بر او نماز نخوانند.(علل الشرایع؛ ص185) از حضرت علی علیه السلام. از علت دفن فاطمه علیهاالسلام در شب پرسیدند؟ فرمود: زیرا كه او خشمناك بود بر جماعتی و نمیخواست آنها بر جنازه او حاضر شوند، و حرام است بر كسی كه ولایت و محبّت آن جماعت را داشته باشد، كه بر احدی از فرزندان فاطمه نماز كند.(امالی شیخ صدوق؛ ص523) حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت كرده است، هفت كس بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نمازگزاردند: ابوذر، سلمان، مقداد، عمّاریاسر، خذیفه، عبدالله بن مسعود، و من امام ایشان بودم. (خصال؛361)
+ نوشته شده در ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
الهي
+ نوشته شده در ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
عیدالزهرا را خدمت همه شیعیان تبریک عرض میکنیم
جبریل زند بوسه به دست ابولولو امشب دل و جانم شده مست ابولولو تا هستی و هستم ابولولو ابولولو از عشق تو مستم ابولولو ابولولو تو مست علی هستی و من مست تو هستم یعنی که من از دست زبر دست تو مستم با دست تو عمر ستم و فتنه سر اومد خصم علی و فاطمه از پا به در اومد شاد از تو خدا شد ابولولو ابولولو حق از تو رضا شد ابولولو ابولولو با دست تو طاغوت به قعر سقر افتاد با حیدر کرار در افتاد ور افتاد در عرصه ی میدان خدا شیر خدایی به خدا شیر خدایی هم مهر و صفا داری و هم عشق و وفایی به خدا عشق و وفایی شمشیر خدایی ابولولو ابولولو تاج سر مایی ابولولو راضی تو ز حق هستی و حق از تو رضا باد در بارگه قدس تو حاجات روا باد درگاه خدایی ابولولو ابولولو سرمست لقایی ابولولو ابولولو پیر کاشان شیر کاشان ابولولو ابولولو پیر هستی شیر هستی ابولولو ابولولو پیر کاشان شیر کاشان دلیر کاشان پیر هستی شیر هستی دلیر هستی پیر یل کاشان ابولولو ابولولو شیر یل کاشان ابولولو ابولولو دل زهرا شاد از تو خانه ی دین آباد از تو ره و رسم صیادی آموزد صیاد از تو
بر دشمنان امام علی لعنت اللهم عجل لولیک الفرج یا علی مدد
+ نوشته شده در ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||